تبليغاتX
خیال که خیسسسسسس نمیشه






























خیال که خیسسسسسس نمیشه

**he filled my heart**

 

چرخ و فلک مي خواستيم،

 فلک نصيبمون شد ----

ساده ی ساده بوديم

کلک نصيبمون شد

 دنباله يک حقيقت تو آينه ها مي گشتيم

 اما تو قاب گريه ترک نصيبمون شد

 

نوشته شده در 2012/1/27ساعت توسط loverekord| |

به نقل یکی از بهترین دوستام(سایبونی)


یك سینه حرف هست، ولی نقطه‌چین بس است


خاتون دل و دماغ ندارم.... همین بس است


یك روز زخم خوردم یك عمر سوختم


كو شوكران؟ كه زندگی اینچنین بس است


عشق آمده‌ست عقل برو جای دیگری


یك پادشاه حاكم یك سرزمین بس است


مورم، سیاوشانه به آتش نكش مرا


یك ذره آفتاب و كمی ذره‌بین بس است


ظرف بلور! روی لبت خنده‌ای بپاش


نذری ندیده را دو خط دارچین بس است


ما را به تازیانه نوازش نكن عزیز


كه سوز زخم كهنه‌ی افسار و زین بس است


از این به بعد عزیز شما باش و شانه‌هات


ما را برای گریه سر آستین بس است

....................................


ای ترس تنهای من


اینجا چراغی روشنه


اینجا یكی از حس شب احساس


وحشت می كنه


هرروز از فكر سقوط


با كوه صحبت می كنه


جایی كه من


تنها شدم شب قبله گاه آخره


اینجا تو این قطب سكوت كابوس طولانی تره


من ماه میبینم هنوز

این كور سوی روشنو


اینقدر سو سو می زنم 


شاید یه


شب دیدی منو

هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه


ای ترس تنهای


من اینجا چراغی روشنه


اینجا یكی از حس شب 


احساس وحشت می كنه


هر روز از فكر سقوط


با كوه صحبت می كنه

نوشته شده در 2012/1/4ساعت توسط loverekord| |

 

وقتی آدما با هم زمان سپری نکنند،

وقتی دوستان مشترک نداشته باشند،

وقتی با هم سلایقشون رو در مورد فیلم وکتاب وموسیقی رد و بدل نکنند،

وقتی باهم سفر نرن،و

قتی زمینه کاریشون غیر مرتبط باشه،وقتی حتی نگاهشون به رابطه شون یکی نباشه،

وقتی روزمرگی تمام دغدغه شون بشه،

دیگه حرفی برای گفتن ندارند.

تنها خط ربطشون آغوش گاهگاهی میشه وحواشی اون آغوش وحرفهایی که لاجرم رسمه لابد!!

تو گوش هم زمزمه کنند:


دوستت دارم و...


گفتن هایی از سر عادت و احترام به قواعد این بازی....

پس دلیلی نیست که از رک گویی من برنجی،درونم رو درک نکنی،خودت ...

نوشته شده در 2010/11/13ساعت توسط loverekord| |

امشب گريه ميكنم .

 

گريه ميكنم برا تو براي خودم

 

براي تموم اونايي كه خواستن گريه

 

كنن نتونستن.

 

 برا ي تمام اون چيزي كه خواستم

 

 ونبودی خواستی وبودم.

 

امشب گريه ميكنم به وسعت دريا

 

 به وسعت بيشه

 

 به وسعت دل عاشق.

 

براي تو...براي تو....

 

و به پاس احترام تمام تحقيرهايي

 

 كه از ديگران شنيدم

 

 وهنوز شكست نخوردم

نوشته شده در 2010/8/21ساعت توسط loverekord| |

 

As days go by, my feelings get stronger,

To be in ur arms, I can't wait any longer.

Look into my eyes & u'll see that it's true,

Day & Night my thoughts r of U..

هرچی که روزها میگذرن، احساسات من قوی تر میشه

برای در آغوش تو بودن نمیتونم بیش از این صبر کنم

به چشمام نگاه کن، خواهی دید که حرفام راسته

شب و روز تمام افکارم ماله تو هستن

 بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 

All I wanted was sum1 2 care 4 me

All I wanted was sum1 who'd b there 4 me

All I ever wanted was sum1 who'd b true

All I ever wanted was sum1 like U...

تمام چیزی که میخواستم یه نفر بود که بهم اهمیت بده

یه نفر که بخاطر من اینجا باشه

تمام چیزی که میخواستم یه نفر بود که باهام رو راست باشه

تمام چیزی که میخواستم یه نفر بود که دقیقا مثل تو باشه!

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

I love my EYES when u look into them
I love my NAME when u say it,
I love my HEART when u love it,
I love my LIFE when u are in it.


چشامو وقتی تو بهشون نگاه میکنی دوست دارم،
اسممو وقتی دوست دارم که تو صداش میکنی،
قلبمو وقتی دوست دارم که تو دوسش داشته باشی،
زندگیم رو وقتی دوست دارم که تو توش هستی.....

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

نوشته شده در 2010/6/24ساعت توسط loverekord| |

عکس های جالب و دیدنی

My déjà vu everything is up to you
If you do want me you know where to search
We'll get the magic back again
My déjà vu everything is up to you
If you do want me you know where to search

آشناي قديمي ام ... تو مشغله‌ي ذهني مني

آشناي قديمي ام همه چيز براي تو به وجود آمده
اگر منو ميخاي مي دوني كجا رو بگردي
مي خواهيم دوباره به اون روزهاي رويايي برگرديم
آشناي قديمي ام همه چيز براي تو به وجود آمده
اگر منو مي‌خاي مي دوني كجا رو بگردي

I wanna see you dancing naked
I wanna see you touch the moon
But when I try to reach your fingers
You just vanish into air
I wanna feel you with my senses
'Cause I'm almost sure the texture of your skin
Is gonna tell me who you are

مي خواهم تو را در رقص عريان ببينم
مي خواهم تو را همانند ماه (در آسمان) ببينم
اما وقتي سعي مي كنم به انگشت تو برسم
تو سريع در آسمان ناپديد مي شي
مي خواهم تو را با احساساتم لمس كنم
چون من از خصوصيات بدن تو آرامش ميگيرم
اين به من خواهد گفت كه تو كي هستي

My déjà vu you're my obsession
My déjà vu it's always you

آشناي قديمي ام ... تو مشغله‌ي ذهني مني
تو آن آشناي قديمي ام هستي

I wanna hold you like I used to
I wanna feel you in my blood
I wonder why I do confess this to myself all the time
I know the time is working against us
But I'll long for you the rest of my whole life
Like a prisoner of hope

من تو را همانند يك مونس مي خواهم
من مي خواهم تو را در خونم احساس كنم
متعجبم که چرا همیشه این را با خودم اقرار می کنم
مي دونم روزگار برخلاف خواسته ي ما حركت ميكنه
اما من بقیه‌ي زندگی‌ام برای مدت طولانی برای تو مي‌خواهم
مانند يك زنداني اميدوار

My déjà vu you're my obsession
My déjà vu it's always you
My déjà vu you're my obsession

آشناي قديمي ام ... تو مشغله‌ي ذهني مني
تو آن آشناي قديمي ام هستي
آشناي قديمي ام ... تو مشغله‌ي ذهني مني

نوشته شده در 2010/6/8ساعت توسط loverekord| |

 

If in doubt about your love,
dont continue, till you`ve not
pondered on it and made certain.
If you continue it, you have to wait
for falling into the pit


اگه به عشقت شک کردی...
تا در موردش تحقیق نکردی و به یقین نرسیدی
ادامش نده
اگه ادامش دادی
منتظر افتادن توی چاله هم باش
آخه دالان عشق به اندازه ی کافی تاریک هست
چه برسه بخوای چشاتم ببندی.

************************************

************************************

They say 'there`s a hair`s distance
between love and hate'
i know this,so when i was cheated ,
i raised a high stone wall instead of
that hair,so to remain in love forever...


میگن بین عشق و تنفر به اندازه ی یه مو
فاصله است
من اینو می دونستم...
واسه همین بود که وقتی بهم نارو زد
جای اون مو یه دیوار سنگی بلند کشیدم
تا همیشه عاشقش بمونم...

نوشته شده در 2010/5/29ساعت توسط loverekord| |

  im sorry

همچنان که ساکت لمیده ایم  ؛  مثل نور بر دیوار های سپید..

گویی فقط تصادفا زنده هستیم.

کاش تا میتوانیم چشم هایمان را سیراب کنیم..

زیاد هم از همه چیز سر در نیاوریم   ُ؛  مهم نیست..

فقط به آرامش بین سر و بالش فکر کن .

.گویی تاریخ  را حبس کرده ای با دو پلک سفید و بازش...

فقط محض اطمینان  به این بیندیش که به گلدانت فردا باید آب دهی..

 

نوشته شده در 2010/5/3ساعت توسط loverekord| |

 

ندای درون


یک کوهنورد میخواست از بلند ترین کوه بالا برود او پس از سال ها آماده سازی ، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از انجا که افتخار این کار را فقط برای خود میخواست ، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود. او سفرش را زمانی آغاز کرد که هوا رفته رفته  رو به تاریکی میرفت  ولی قهرمان ما به جای آنکه  چادر بزند و شب را زیر چادر به صبح برساند  ف به صعودش ادامه داد تا اینکه هوا کاملا تاریک شد  و به جز تاریکی هیچ چیزی دیده نمیشد

 سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمیتوانست چیزی ببیند     حتی ماه و ستاره هاپشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند

کوهنورد همانطور که داشت  بالا میرفت

در حالی  که چیزی به فتح قله نمانده بود ، ناگهان پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمام تر  سقوط کرد 

سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سر شار از هراس  وتمامی خطرات  خوب  و بد زندگانیش را  به یاد میاورد

داشت فکر میکرد چقدر به مرگ نزدیک شده است که ناگهان احساس کرد طناب به دور کمرش حلقه بسته و وسط زمین و هوا مانده است


حلقه شدن طناب به دور کمرش مانع از سقوط  کاملش شده بود  در ان لحظات سنگین سقوط ، چاره ای نداشت جز اینکه فریاد بزند 


              خدایا کمکم کن

ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد از

 من چه میخواهی 

مرد: نجاتم بدهدا: واقعا فکر میکنی من میتوانم نجاتت بدهم

مرد : البته  تو تنها کسی هستی که میتوانی مرا نجات بدهی

صدا: پس آن طناب دور کمرت را ببر

برای یه لحظه سکوت عمیقی همه جا را فرا گرفت  و مرد تصمیم گرفت  با تمام وجود  به طناب بچسبد و آن را رها نکند

روز بعد یک گروه نجات  امدند و جسد منجمد شده  یک کوهنورد را پیدا کردند که طنابی  به دور کمرش حلقه شده بود و در حالی که تنها یک متر با زمین فاصله داشت ................................................

و شما ، شما  تا چه حد به طناب زندگی خود چسبیده اید ؟ آیا تا به حال شده که طناب زندگی را رها کرده باشید

هیچگاه به پیامدهایی که از جانب خداوند برایتان  فرستاده میشود  شک نکنید هیچگاه نگویید  که خداوند فراموشتان کرده  یا رهایتان کرده است

هیچگاه تصور نکنید که  او شما را  مراقبت  نمیکند و به یاد داشته باشید که  خدا همراه مراقب شماست

نوشته شده در 2010/4/11ساعت توسط loverekord| |

 

 

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا 

                    خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا

                                   ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا

جان من سنگدلی دل به تو دادن غلط است

                      رفتن اولاست  زکوی تو ستادن غلط است

 

                                    تو نه انی که غمه عاشق زارت باشم 

  دیگری جز تو مرا اینهمه ازار نکرد 

                          انچه کردی تو با من هیچ ستمکار نکرد

  دل من دیگه خطا نکن  با غریبه ها وفا نکن

                        زندگیرو باختی دل من  مردمو شناختی دل من

 تا به کی سراپا حقیقتی 

                 تا به کی خرابه محبتی

  هم نشین این و اون میشی 

                خسته و پریشون خون میشی

  دشت بخت تو کویر میشه 

                      مرغ ارزوت اسیر میشه

 

                                       روبروت سراب پشت سر خراب

  ساکت و صبوری دل من

                  مثل بوفه کوری دل من

  دل من دیگه خطا نکن-----------------

-----------------------------------

-------------------------------------------------------

 

نوشته شده در 2010/3/3ساعت توسط loverekord| |


Design By : ali